كيانوش كريميان 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك


كيانوش كريميان


نویسندگان
كيانوش كريميان
 

آرشیو من
شهریور ۸٢
 

لینک دوستان
  اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
دوست یابی


آمار وبلاگ :

  RSS 2.0  

temp-designer

 

 

پنجشنبه ٦ شهریور ،۱۳۸٢

 

 سلام فونت فارسي ندارم فعلا بايد با عربي سر كنم وفعلا يك
شعرديكه يشكش

( آيايِ من )

يا اينكه دستهاي تو هست و
آفتاب و
غزالي كه مي چمد به دشت سينه و
استغفرالله
كه آيايِ من نباشي تو
و نگاه كه هوس ميكند به طعم سه خرماترين
لب شيرين
وشربتي از رگانش نچشيديم هيچ
پا برهنه تا هوسي بر لب و جوي وروي و
نمازو تكبيرو چقدر وسعت؟!
واينكه حتم است اوكه داردو
از فواره اي كه احساس را مي برد تا بالا
چشم وسوگلي كنار هم مي نشيندو
امايِ مرا اما
كنار سه نخل مذكور ،تشهد وسلام
و تيشه اي كه استخوان مي كند
لذت نان و پنير و سبزي است
لامصب!
چه فرق ميكند آسمان من بودم و
تو آن نگاهيِ چرخانِ عطش
وجامانده كه بوي سيگارم توي حلقه
براي بوسه هايت چه طعم عفونتي دارد دريا!
اصلا بيِ من تويي
الخ
عزيزم
واينكه با سيگارم هيچ جاي عمومي نمي روم به خدا
چه فرق ميكند راوي اين سطرها
ديوانه باشد از اين دست
يا هوس اينكه را دوست دارم و
استغفرالله
كه آيايِ من نباشي تو!

زمستان 81

كيانوش كريميان

پيام هاي ديگران ()




چهارشنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٢

 

 توضيح مربوط به متن زير را چند روز ديگر خواهيد خواند.

با تشكر
كيانوش كريميان




(( يك ))

من از روي ابرها دور تو ميگردم
بدون پاسپورت
كيف چرمي ام
وكمي غرور
واز روي ابرها كه پرسيدن از تو آسان است
به سكونتم كه در منظور دريا در استفراغتان حاضر است
اشاره نميكنم
نشست وخيره در گلدان غرق
من حرف تازه اي نميزدم
وشيشه از دستانش لك ميگرفت:
بر گورم جامي و دست مفرغين تا نظر
برجوشند آب هر زمين
بعد نامه اي برسد با اين مضمون :

كيانوش جان سلام
ميدوني امروز چه روزيه ؟
همه چيز يك دفعه پيش اومد
براي من كه اين جوري بود
...........................
....................................
..........................................
..........................
روزبود وخيابان شلوغ ؛ تودر گوشم شعر كوتاه ميخواندي
وبچه ها شعار بلند من از تو مي مردم
اما تو زندگاني من بودي
اين كاغذ لعنتي دارد آتش مي گيرد
دستم به زبانم سرم در باد
(.....................................
قهوه اي قجري نوشيده بودم از كنار لبهات
دست به موهات برده بودم به ميزان باغستان
انگشتهام بريل شود بر تنهات يا بتي!!!
ــ مگر ما نبوديم ؟؟
ــ نه عزيزم ما رد نشده ايم
مثل كودكي كه از ته استكان نگاه مي كند
ما فرار كرده ايم اصلا از از اينها يك فصل آنطرفتر
هم نرفته ايم

درحاشيه صدا مي آيد :
اگر سيگارت را تمام كرده اي برو
خواهشا مي خواهم زندگيم را جلوي اينها بازي كنم
تو كه مي داني زندگي از تو جدي تر است
قرارمان را ميگزاريم مثل شعر قرار بعدي :
قرار بعدي ما تالار مردگان
تا آنوقت هم روزنامه بازي مي كنيم
پاي كتابهاي شعرمان را امضا مي زنيم
مي دهيم به خورد مخاطب مخاطبي جدي!!!
و آمدي كه بيايي
بيا چنگ وار منحني ام را باز بگير وباز بغل كن
همسفر وشهر را خبر نكن
كه جنونش بر سطح رنگ ميسايد
جنون من نگراني است تورابا بوسعيد چه كار؟؟
معركه گيرم رانخوانده اي ؟
بتي!! ابرها دقيقا رخ نمي دهند
اما به هر حال من از روي ابرها دور تو مي گردم
با اسبي كه هرگز وارد بازي نشد
وچيزي كه بايد انديشيده مي شد
از از ژاله مي چكد از ابر بهمني تر
تو اصفهاني خيال بوي پيرهن
تار گيسو به تنبوري
دست كم بگذار صدايت را ضبط
امشب كه بيست و هشت و سال و دو ماه بيستمين تولدت امشب
از اين زاويه تا ظلمات زبرجدي
/شانه اي براي آرامشم به صبحگاهان كافي است /
تكه ناني براي كبوتر خانگي
وشكي كه اعتماد كنم بر آن
/فراموشي شايد وزيده باشد
/كه ساز ها زخمه ها را از ياد مي برند/

هنوز هم نشسته ام
باز هم نشسته ام توي ايستگاه تا
تا قطار اهواز بيايد يا قطار كردستان
تو بودي يا .....من هنوز تاي خيابان
خراب اينهمه گنجشك وقهوه خانه و عشوه هاي .....
ــ ايستگاه بعدي كجا ست ؟! مافرار كرده ايم ؟!
ــ پاهايت را بلند كن
تا زمين براي چندمين روز متوالي نفس بكشد
ساعات خوبي براي مردن نيست
بگو ديوارها را به زير پاها يت دراز كنند
كه ناخنت هلال ماه شده چيز ...
ــ اما با اينهمه من او را خوب مي
وقتي از خواب بيدار شد از خواب بيدار شده بود
روزگاري باز شانه هاي تو بودم حالا دو بال ناتواني ...
/ با بالهاي باز در سينه ام مي چرخي
آسمان از آن تو كه اشيانه داري بر قله هاي قلب
/ نه! تبر! دروغ!
سقوط فاجعه در چشم به هيئت نيزه !
/نشست تبر بر فرق سر
و نشت بخارهاي مسموم شيميايي......
با خمپاره هاي خيابان با تو بود كه قدم زديم
در پارك نشستيم و نخودها را مي فرستم
در حاشيه:::: هويزه در هواي هويزه است.
با آريستو كراسي لبهاي تو كه ارغوان را هندوستانم ميكند!!!
شما فعلا نگاه خوشه هاي عسل را فراموش كنيد
كه صداي يك يا كريم از ته از ميدان ژاله در شعر اميد
شمس به گوش ميرسد!!

وتمام خيابان سيگار گرفتم از لبهات وتمام خيابان كلمه
تو اصفهاني اما از اصفهان نرمتر
نان مربا تر زير دندان ياغي
هفده ساله تر ـ اين گريه از شوق است

شنوندگان عزيز توجه كنيد
زيرا
شنوندگان عزيز توجه كنيد!

(( دو ))

ختم به خير نمي شود
اين سطر ها ،مرگ ها ،وروياها،
من تو را در همين هواي اثيري جست وجو ميكنم،
با توام هر تويي كه فكر مي كني؟!
اين كفش هاي سگك دار تو بود كه مرا سه بار از طبقات بالا بيشتر برده بود ؟!
شاعران سايه ي پرندگان اند
سرگردان بر زمين،
پرندگان روياي شاعرانند
رها در آسمان
وتو هواي حايل زمين واسماني
از تو نفس مي كشند شاعران و پرندگان
جنگ يا بازي ] هر جور ميخواهي بخوان اما
من واين ديوار هنوز با هم كار داريم

ــ ما فقط يكبار از حاشيه عبور كرده بوديم......


(( سه ))

هويزه در هواي هويزه است
مي دانم احتمالا ربطي نداشته باشد به اين متن
، به اين كلماتي كه پشت هم مي آورم
تا به سخره گرفتن جديت مخاطب .
به هر حال،ابرها دقيقا رخ نمي دهند
اما من از روي ابرها دور تومي گردم
وبي گمان هميشه اينگونه نخواهد ماند
كه بي گمان كسي هست كه دوستمان دارد
را را هم براي همين دوست مي داشتم
احتمالا آياي من بوده،،،،،،عاشق تر از دستهاي من
آخر از گيسويت بپرس
دوست ،بگذار دو ركعت گريه بر دامنت بگذارم كه نام اين شعر را هر چه
بگذاري روزي يقه ات را در خواب مي چسبد...
- سيگارت تمام نشده؟ خواهشا زندگي ام را بازي كنم؟

(( چهار ))

تا اين اندازه به عرف تنهايي ترانه ها نزديك نبوده ام،
با اينكه تا اين اندازه به عرف تنهايي ترانه ها تنها نبوده ام
به خانه كه آمدي پاكتي سيگار
يك دستمال سفيد ودفتري شعر بياور ،
امشب احتمال گريستن ما بسيار است،
حالا دستي بر زلف آتش خواهي داشت
بعد
به ياد من سيگاري آتش بكش
وفقط به ياد من كه تمام عمرم تكه اي
از تن پوش تو.

(( پنج ))

از ابرها آن تكه كه تويي نخواهد باريد
اما من از روي ابرها دور تو مي گردم
اين كفش هاي سگك دار تو بود
كه مرا سه بار از طبقات بالا بيشتر برده بود
من كه در فنجان هاي خالي عكس پريان دريايي مي ديدم
ديگر اصرار نمي كنم اين زندگي بايد كليد بخورد ،،،
از قول من به تمام كاغذ هاي مچاله بگو باد بد است
بگواكيدا مستحب شد سرم را در شير اب فرو كنم
تاريخ مصرف همه ي واليوم ها گذشته است ،
سكوت سياه قشنگ است ،
اما روح من آنقدر بالاست كه دست كسي به آن نمي رسد ،
ما از اول سرنوشت را تقسيم
كرده ايم ، من توي صورت مرگ هم سرفه مي كنم.

(( شش ))

كارون ميزبان زندگي سخت شده ،
اين را هوشيار انصاري فر به نقل از الميرا ميگويد
وتو اينجا چه مي كني روحي فداك ؟!
روي اين سطر با بوي من روي پاهات بابالين ديگر
از آسمان كاغذ خالي مي بارد آغشته كردي مرا به خون
بر روي من
چقدر و چند ببينم و هيچگاه سير نشوم
از كجاهايم به ساحل آمده ام حتي هنوز من
وخامت اوضاع تو را بوس مي كردم
وهمچنان
اسفنديارِ وخيم ِ منفرد زاده

(( هفت ))

موهات موازي ماشين ها نمي رقصد
دفي تو دفي سر تا سر دنبال رودخانه را
هويزه در هواي هويزه
من قاصدك هاي تو را ليس ليس مي زدم
وتو هندوستان ِ من بودي
تو شنوندگان ِ عزيز ِ من بودي

((هشت ))

مار مني
چشم هايم را پيش تو بسته ام
تا تكيه كنم برشانه هاي تو
نرماي بازوي تو يادم هست
نه بر اين درخت كه خشك
تبييني كوانتومي
تبييني كوانتومي
تبييني كوانتومي
براي دست هاي تو،تبييني كوانتومي
و دست هايي از يك،يك
بروند پرنده از يك
بر دست هايت برگ تبييني كوانتومي

(( نه ))

به لاله گفتم :(( اين كيه كه هميشه از كنار ما رد مي شه؟ ))
شانه هايش را بالا انداخت مثل ابروهايش وقتي كه ناز مي كرد........

(( ده ))

حادثه در ساك بود
مرداني كهنه تر از هر مريض خانه
زناني فرسوده تر از هر ضرب المثل
تو بر سكويي بلند ايستاده بودي
بعد به آخر راه رسيديم
اين نماي زني است كه
محو مي شود و مي رود توي كادري 3 در 4
وهم سزاي كسي است
كه در تابستان با اژدها شراب خواهد نوشيد.

كيانوش كريميان

پيام هاي ديگران ()




چهارشنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٢

 

 يکی ازاخرين شعرهايم را با هم می خوانيم تا بعدکه....






( با رقصِ عروسك )

به آنان كه رفتند
كه با رفتنشان از تنهايي در آمدم


و روسپيانِ رقصِ عروسكي
كبوتر سپيد
دل را تا براي تو مي براند تا
مشق شب بر چشمان تو نيستِ چشم و
بگندد آفتابگردان
بر (( شليكِ پرستوي زيبا
تا لفظ ستار خان ))
و تا هواي اخطارِ بلند، بگو
صدايت را قاب كنم،تابِ چشم، قيقاج كرده ات را
كم آورده خط پر
اخطار كنم لبالب
آفتابگردان
پرنده،دان
لانه،دا...د......دا...د......دانه مي خواهد
وسايه، زير چشم ات مي افتد كه
پرنده،
پر بر دستهايت بر،پر
تا لانه تا لانه پر ريزان تا لانه،تالان
و روسپيانِ رقصِ عروسكي
و من بر .
وحشي بيفتم عروس من نبودي
توي آينه (( تويِ تو در تويِ )) آينه
سايه پرريزان، پرنده
و سپيد كه پوشيده بودي
شليك پرستوي زيبا،
بگندد آفتابگردان دامن بچرخان!
و يادم هست كه آمده بودي
ماه گرفتگي سينه ات راه را گم كرد
حالا كسي كسوف سينه هاي تو رادر آينه نديده بود
كه خودم را تقديم كردم دو دستي به زن
تجاوزِ اوييدن به من
با دستهايي از يك
بروند
پرنده از يك
بر دستهايت،پرنده برگ
يك يك پرنده از برگ
دل را تا براي تو مي براند پرنده !
خودم را تقسيم
بر زخم ماه
رقص عروسك
بگو ((بگو دامن هايت را به تكان بريزانم))
تو بيايي تكان هايت با لرزِ ژله
سيد جواب سيد!

يعنايِ آن حكايت را تنها تو هم نمي داني
اگر بخوان تا مي آمده ام
هر آفتابگردان
هر
دانه
هر
سينه هايت با لرز ژله،
من ماهِ سينه هايِ تو هم بودم!


كيانوش كريميان

پيام هاي ديگران ()




چهارشنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٢

 




چهارشنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٢

 

 
به همسر م و حلقه از سر م پريد

با روسري آ مد م
كشتي روي عرشه خواب داشت با دو پاي من از مي بعلاوه ي مه
براي اينكه آبادان : غريزه با نيمه اش را فرو برده
در عكس روي خط اول فضا گلوله گله مي شود خط اول است
وما از قبل شش دانگ اين خانه را نيز
وحتي كسي كه بود من روي عر شه را نيز
چرا نقطه بايد زير پيرا هنم
يا محلي براي شهر !
آيت ها ي پراكنده در عصر
اما آيت هاي پراكنده اند
با دنده ها يت
ودندان هايت ام
با تكه هايي از بورژوازي
بازي
ولي اين چهار چوب ندارد
با پل هايي كه از مجاور گذ شتند
در خمخا نه هاي خالي در
در زمان زمان در
در خنده هاي در ما فرو رفته با ارديبهشت رفته در هم رفته ايم با فرو در
تو جانور نبودي
به جان من وحشي دقيقا وحشي مناسب است همسرم !
اين صندلي هاي خالي سردند
ومثل اينكه تا ابد تا توي تو در توي تو
تا توي لحظه ها براي شراب هايت مجازم غير تا ابد با هم مجاز
اين انارهايم ات
سرزمين تحريكي
مين بوس بوس بوس بوس بو سبو سبو سبو سبو بياور!
اين پله ها كه من خورده ام پله هاازپله بود اين نفس ها كه مي مكم
نفس
نفس
صحن بارز است
اسرافيل چند گانه با آنگاه
لاله هاي مور مور
لاله هاي مي خواهم و قبله دارد بلند مي شود از نور من نور
قبله توضيح دارد اسامه !
خودت را قاطي قضايا نكن
شهر يعني : لابلاي فنس ها اهالي ...
گيسوان من هنوز ...
وسينه مالامال زيرا بيا بنا براين ارتكاب مانوس
والبته
من براي زندگي تلاش مي كنم

زينب حسن پور ارديبهشت 82

كيانوش كريميان

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]